می بینم تو را با خود در آیینه هر صبح دم
در آن لحظه است که از روی دستپاچگیم برای فردای دیگر آرزوی دیدن تو را امروز می کنم .
گویا صدایت دنبال من است ، می شنوم
آری من و تو شفافیت را از آیینه فرا خواهیم گرفت .
گل سرخیست ، من آن را به تو تقدیم می کنم .

می بینم تو را با خود در آیینه هر صبح دم
در آن لحظه است که از روی دستپاچگیم برای فردای دیگر آرزوی دیدن تو را امروز می کنم .
گویا صدایت دنبال من است ، می شنوم
آری من و تو شفافیت را از آیینه فرا خواهیم گرفت .
گل سرخیست ، من آن را به تو تقدیم می کنم .

به نام او
گیرم که او فردا بیاید .
اگر ناز کند چه کنم؟
اگر فریاد جدایی سر دهد چه کنم ؟
اگر بیاید و بگوید دستان من با ساز تو کوک نمی شود ، چه بسا که
رویایش دیر هنگام است که ساز مخالف می زند .
اگر تنهایی من او را پرپر کند ، اگر انحنای دیوارم را نابود کند چه کنم ؟
پس با رویایش چه کنم
با زندگیش چه کنم ، با عشقش ...
با ستاره روی سقف اتاق خوابم چه کنم ؟؟!
گویم که همه را نابود کنم ؟؟
من لهجه این رویا را ندانم!!
به نام مهربان
می نویسم به آرامی روی جلد دفتر شب مشق دلتنگی را
پاک می کنم در آن سوسه کفتار شب را
و تبریک می گویم به چشمان ترگل که پاک می کند غم دل را
و عشق می ورزم به سکوتم
و می خوانم پیمانم را که بیدار کنم همه هم و غمم را
و ناز می کنم ، ناز می کنم سیرت آن مرحوم از دل و جان رفته را
سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید اومد
شب شد گریزون
کوه ها لاله دارن
لاله ها بیدارن
کوه ها دارن گل گل گل
آفتاب رو می کارند
توی کوهستون دلش بیداره
تفنگ ، گل و گندم داره میاره
توی سینه اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره
جان جان
یه جنگل ستاره داره .
سرود چریک های فدایی در سال 49